تبليغاتX
.:: خلوتی برای لبخند ::.


http://yourp.totalh.com/pro

http://webproxywebsites.cn

http://proxytube.net


نوشته شده توسط ماهان در یکشنبه 13 دی1388 ساعت 16 | لینک ثابت |

یک شب که حوصلمون سر رفته بود و اتفاقا برق خوابگاه هم یهو قطع شد
دیدم یک داره در میزنه !
ازونجایی که اتاق ما تو خوابگاه زیاد دشمن داره و همیشه مجبوریم در رو از تو قفل کنیم تا لشگر ظلم بهمون حمله نکنه و ...
گفتم کیه ؟
گفت محسنم بابا...
گفتم فرمایش
گفت چراغ قوه موبایلتو لازم دارم
گفتم خیال کردی من خودم جغدم یا خفاشم
گفت باز کن (...)
فحش نا مناسبی داد !
خلاصه بگم :
با محسن رفتیم طبقه سوم خوابگاه که کتابخونه بود. شیر تخحلیه آب شوفاژ رو باز کردیم !
شیر های انتهای دو سالن طبقه دوم و اول رو هم باز کردیم
بعد هم خیلی مظلوم برگشتیم تو اتاقامون !
در نظر داشته باشید بعد حدود 40 دقیقه که برق برگشت چه شلپ شولوپی تو خوابگاه به پا بود !
می دونید اگر رو سرامیک آب ریخته باشه و دانشجویان داخل سالن ها با دم پایی راه برن چه اتفاقاتی ممکنه پیش بیاد ؟
یادش بخیر
خیلی هم ترسیده بودم !

نوشته شده توسط ماهان در چهارشنبه 25 آذر1388 ساعت 15 | لینک ثابت |

از همینجا به داداش خوبم آقا عطا سلام می کنم
داداشی تمام تم های درخواستی شما رو گرفتم
چاکرتیم
فعلا... 

نوشته شده توسط ماهان در شنبه 21 آذر1388 ساعت 9 | لینک ثابت |

کاریکاتور

کاریکاتورهای خیلی باحال

 

نوشته شده توسط ماهان در پنجشنبه 19 آذر1388 ساعت 12 | لینک ثابت |
خانمها چطور نیمرو درست میکنن؟
۱-ماهیتابه را میزارن رو گاز
۲- توی ماهیتابه روغن میریزن
۳- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
۴- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
۵- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن

آقایون چطور نیمرو درست میکنن؟
۱- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
۲- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۳- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
۴- توی ماهیتابه روغن میریزن
۵- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
۶- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
۷- ...
۸- دنبال کبریت میگردن
۹- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
۱۰- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد )!
۱۱- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
۱۲- تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
۱۳- ... و لباس میپوشن
۱۴- میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
۱۵- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
۱۶- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
۱۷- تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
۱۸- دنبال نمکدون میگردن
۱۹- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و ...
۲۰- دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۲۱- نمکدون رو پر از نمک میکنن
۲۲- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۳- نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
۲۴- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
۲۵- ... و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
۲۶- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
۲۷- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
۲۸- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۹- سریع برمیگردن توی آشپزخونه
۳۰- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
۳۱- ماهیتابه رو میندازن توی سینک
۳۲- دنبال ظرفهای مسی میگردن
۳۳- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
۳۴- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
۳۵- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
۳۶- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
۳۷- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
۳۸- روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
۳۹- ... و بلند میشن
۴۰- نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
۴۱- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
۴۲- ... و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
۴۳- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
۴۴- پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
۴۵- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و ... 

نوشته شده توسط ماهان در پنجشنبه 19 آذر1388 ساعت 12 | لینک ثابت |
یه سری خاطره ها هست که مردونست !
جدا ازینکه عفت کلام رو زیر سوال می بره من خودم هم از یاداوریش خجالت می کشم !
بچه خوبی باشید اونارم براتون می گم... بزار جنبتون یکم پیشرفت کنه !
.
شب هایی که تا 10 کلاس داشتیم از بیرون غذا سفارش می دادیم
جدا دیگه جون شام پختن نبود . نیست حالا شبای قبل خیلی شام های مفصل می پختیم !!
سفارش دادیم که از بیرون سانویچ خوراک (هندی با سس مخصوص ) بیارن
وقتی پیک غذا رو آورد رفتیم غذارو بگیریم. از یکی از اتاقا یک قوطی مایع ظرفشویی گرفتم و با علیرضا و (یادم نیست کی بود؟! ) لای ساندویچ ها یک قورت مایع ظرفشویی ریختیم و ...
شما تصور کنید تا وسط سانویچ خوردید و دهن مبارکتون از تندی فلفل می سوزه و خیلی رو طعم حساس نیستید
در همین حین یکی احساس می کنه که مزه سیب میده و دهنش لزج شده...
می گن خوردن مایع ظرفشویی تو معده باعث میشه که... ( بی ادبیه دیگه)
.
.
حقم بود نصفه شب تو شلوارم برف بریزن تا مجبور بشم ...
خیلی مردانگی کردن کلیپ مارو تو دانشگاه پخش نکردن !!!
نوشته شده توسط ماهان در جمعه 13 آذر1388 ساعت 21 | لینک ثابت |
ترم دوم بودیم
من سال اول دانشگاه خوابگاه بودم.
اون روز به مناسبت (...) یکی از دوستان شیرینی گرفته بود.
خوابگاه سال اولی بود که افتتاح شده بود و هنوز همه اتاق ها یخچال نداشتند. ما با اتاق روبرویی خیلی متچ بودیم . هر شب بچه های 138 میومدن تو اتاق ما و...
خلاصه خیلی جور بودیم. جعبه شیرینی رو گذاشتن تو یخچال اتاق ما تا شب که از کلاس برگشتیم همه با هم...
عصر که من و علیرضا کلاسمون زودتر تموم شده بود اومدیم خوابگاه . با همکاری همدیگه رفتیم سراغ یخچال و شیرینی ها رو بیرون آوردیم. لایه بالایی شیرینی های نصف جعبه رو با احتیاط زیاد برداشتیم.
فلفل قرمز رو از رو یخچال برداشتیم و خامه های وسط شیرینی رو با ملایمت با قاشق فشار دادیم و به جاش تو هر کدوم دوتا قاشق مربا خوری فلفلی ریختیم که 1 قاشقش تو 1 قابلمه ماکارونی می سوزوند !
خیلی آروم لایه اولی رو گذاشتیم سر جاش . اگر از روی در جعبه علامت نزاشته بودیم . خودمونم متوجه نمی شدیم کدوم طرف جعبه دستکاری شده
ساعت 8 شب بچه ها با سرویس برگشتن.
یادم نمیره...
مهران بیچاره که ورزش هم داشت رفت حمام دوش بگیره و قول گرفت تا برنگشته همه شیرینیا رو نخوریم !
به بقیه بچه های اتاق اطلاع رسانی کرده بودیم. یکی دوربین برداشته بود و فیلم می گرفت و تعریف می کرد که دلیل خرید این شیرینی چی بوده.
من پاشدم و شیرینی رو آوردم و از 138 تی ها شروع کردم. گفتم از گوشه جعبه مرتب بردارید تا دستمالی نشه
ولی نخورید. می خوام یک مسابقه جالب بزارم !
خوب نمی خوام خاطره اول زیاد طولانی بشه...
ولی شما به کسی نگید اون شب همه ما 142 یی هارو طبقه کردن !
ولی تا آخر ترم چندین بار غذاهامون از رو گاز آشپزخونه گم شد
تو چایی هامون که تو آشپزخونه می زاشتیم دم بکشه .خاک و شن پیدا میشد
تا شلوارامونو می پوشیدیم بریم دانشگاه توی جیبش تخم مرغ می ترکید و ...
من چند بار زیر ملافه تشک و پتوم تخم مرغ می شکست و ...
خلاصه اون شب مجبور شدیم تا صبح...
نوشته شده توسط ماهان در جمعه 13 آذر1388 ساعت 21 | لینک ثابت |

به مناسبت بزرگترین عید مسلمین ( عید غدیر ) به زودی مجموعه :

"خاطرات گوگولی دانشجویی"

به وبلاگ اضافه خواهد شد. منتظر خنده هایی از جنس بدجنسی باشید

نوشته شده توسط ماهان در چهارشنبه 11 آذر1388 ساعت 22 | لینک ثابت |

 
خوشبختي ما در سه جمله است. تجربه از ديروز استفاده از امروز اميد به فردا...
ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم. حسرت ديروز اتلاف امروز ترس از فردا

دكتر علي شريعتي
منبع : http://www.eshghedivunegi.blogfa.com

نوشته شده توسط ماهان در سه شنبه 10 آذر1388 ساعت 12 | لینک ثابت |

می دونی؟
میگن گوسفندا همشون آنفولانزای خوکی گرفتن تو رو خدا تو نگیری ها
من یکی رو تو حساب کردم. عید قربان مارو جلو در و همسایه ضایع نکن

همزمان با عید قربان دلت را قربانی محبت ،عشق ،صمیمیت و مهربانی من کن

بهت تبریک میگم ، کاری که تو کردی واقعا شاهکار بود .خیلی حرفه ای هستی، هیچکی فکرشو نمیکرد بتونی دیروز از زیر تیغ فرار کنی تو باعث افتخار بقیه گوسفندایی!

همیشه آرزو داشتم جگرتو بخورم و الان خیلی خوشحالم. چون فردا دیگه به آرزوم میرسم

این دو سه روز رو رژیم بگیر تا لاغر شی که انتخابت نکنن! اینو به بقیه گله هم بگو.
عید قربان پیشاپیش مبارک

عید قربان نزدیکه، این جماعت براشون گاو و گوسفند فرقی نمی کنه… نگرانتم!

از امروز ۳ روز بیشتر زنده نیستی… از فرصتی که داری لذت ببر گوسفند عزیز!
پیشاپیش فرا رسیدن عید قربان رو بهت تسلیت می گم!

این روزا خیلی مواظب خودت باش… جونت در خطره… ممکنه سرتو ببرن…
این اس ام اس رو برای گوسفند های دیگه هم بفرست.
پیشاپیش عید قربان مبارک

عید قربان نزدیک است تا می تونی علف بخور قیمتت بره بالا

عید قربون پارسال که در رفتی امسال چیکار می خوای بکنی؟

تا حالا فكركردی اگرخدابه حضرت ابراهیم امرمی كرد به جای پسرش زنشو قربانی كنه این مراسم هرسال باچه شكوهی تكرار می شد؟

نوشته شده توسط ماهان در چهارشنبه 4 آذر1388 ساعت 16 | لینک ثابت |

یوفو (بشقاب پرنده)

يوفوي طبيعي و درخشان در آسمان پديده طبيعي ابري عدسي شکل است که توهم حضور يوفوها را براي بسياري از انسانها به وجود مي‌آورد
این تصویر واقعی است !
نوشته شده توسط ماهان در یکشنبه 1 آذر1388 ساعت 12 | لینک ثابت |
میگه : کنار این دختره افاده ای...!!! عمرا
دختره برگشته داره نیگا می کنه !
آدم 53 تا دشمن داشته باشه بهتر از یک رفیق بی شعوره !
گفتم : بشین بابا... مشکل شرعی داشت بامن !
میگه : خودت اینور بشین خوب
میگم : (...) جان زشته... الان استاد میآد ها. من همینجوری یه پام الکی بند حراست شده
بدبختی اینجاست که الان فقط ردیف کنار دیوار ته کلاس خالی مونده و ما ردیف دوم واستادیم و همه دارن تماشامون می کنن
یواش میگم : تا 3 میشمارم اگه نشینی جلو همه میگم حال (...) چطوره ؟!
یک نگاهی میکنه میگه : جبران می کنم
صندلی رو با صدای وحشتناکی از دختره تا حد امکان دور می کنه
وسط کلاس که همه از بس هیچی نمی فهمن در سکوت کامل به تخته زل زدن روشو میکنه به من میگه : علی این دختره خیلی بوی بدی میده
فقط استاد نشنید !
من اول آب شدم بعد هم تبخیر شدم
ساعت دوم اون خانوم سر کلاس شرکت نکرد
این قرصای وجدان درد من کجاست ؟


نیم کیلو سوسیس
نیم کیلو تخم مرغ
دو تا و نصفی نون سنگک
نیم کیلو خیارشور
یک و نیم لیتر نوشابه
امشب شام نیم نیم داریم !

دل نوازها که همه به مراد دل رسیدند
شمس العماره ای ها که همه ازدواج کردند
تلویزیون رو خاموش میکنیم
(...) داد میزنه حکم یا ... ؟
خدایا خودت می دونی من نمی دونم این کاغذا چیه دستش ؟
میگم یه فال بگیر ببین این بخت من کی می خواد از خواب بیدار بشه ؟
(...) میگه : چیکارش داری ؟
میگم میترسم مرده باشه !
هرچی تکون میدمش از جاش تکون نمی خوره
(...) می خنده و میگه : وقتی به کسی پیشنهاد میدی یعنی داری بختت رو بیدار می کنی ؟
میگم : نه بابا ... آدم که با لگد کسی رو بیدار نمیکنه !

سلیته بازی عادل فردوسی پور شروع میشه
چنتا دیوونه جلو تلویزیون ولو شدن دارن انار می خورن
بالشتمو بر میدارم
میرم تو اتاق ... در رو می بندم... لباسامو که رو تخت ولو شدن مرتب می کنم
مهتابی تنهای اتاق خاموش میشه
تو تختم دارم فکر میکنم اگه...
شما ؟
بله با شما هستم که داری اینو میخونی

نوشته شده توسط ماهان در پنجشنبه 28 آبان1388 ساعت 10 | لینک ثابت |

عکس خفن دانشگاه

بدون شرح !!!

نوشته شده توسط ماهان در پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت 17 | لینک ثابت |

علی آبادی خائن

 

عشق دوچرخه سواری

 

عکس خشن و خفن

نوشته شده توسط ماهان در چهارشنبه 13 آبان1388 ساعت 17 | لینک ثابت |

 1- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش
 2- درك مضمون اصلی یك فیلم هنری
 3- 24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی كردن
 4- بلند كردن چیزی
 5- پرتاب كردن
6- پارك كردن ماشین
 7- خواندن نقشه
 8- دزدی كردن از بانك
 9- آرام و ساكت جایی نشستن
 10- بیلیارد بازی كردن
 11- پول شام رو حساب كردن 
 12- مشاجره كردن بدون داد كشیدن
 13- مواخذه شدن بدون اینكه گریه كنن
 14- رد شدن از جلوی مغازه كفش فروشی 
 15- نظر ندادن در مورد لباس یك غریبه
 16- كمتر از بیست دقیقه داخل یك دستشویی بودن 
 17- دنده ماشین را با انگشت عوض كردن 
 18- راه انداختن درست یك ویدئو 
 19- تماشای یك فیلم جنگی
 20- انتخاب سریع یك فیلم 
 21- (...)
 22- ندیدن فیلم هندی 
 23- غیبت نكردن
 24- (...)
 25- نرقصیدن موقع شنیدن یك آهنگ شاد 
 26- آرایش نكردن
 27- لاك نزدن
 28- صحبت نكردن وقتی كه باید ساكت باشن
 29- سیگار برگ و یا چپق كشیدن
 30- درك كردن شوهر وقتی اعصابش خورده 
 31- گریه كردن بدون آبریزش بینی
 ‌32- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون
 33- تماشای اخبار و خوندن روزنامه
 34- نق نزدن
 35- لگد زدن 
 36- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن
 37- اخ و تف كردن
 39- خواستگاری رفتن
 40- موارد بالا رو قبول كردن …

نوشته شده توسط ماهان در سه شنبه 12 آبان1388 ساعت 18 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar